العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

81

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

زد كه او را از پاى در آورد . ناگاه شخص ديگرى به نحوى با شمشير بدوش مبارك آن حضرت زد كه با صورت به روى زمين افتاد . در آن موقع ناتوان شده بود ، ولى به زحمت و مشقت بر ميخواست و مىافتاد . پس از اين جريان بود كه سنان بن انس نخعى نيزه‌اى بگلوى مباركش زد و نيزه را خارج نموده آن را به استخوانهاى سينه مقدسش فرو برد . سپس سنان بن انس ملعون نيز تيرى بجانب آن حضرت انداخت كه بگلوى مباركش فرو نشست . آن بزرگوار سقوط كرد و نشست . امام حسين عليه السلام آن تير را از گلوى خود بيرون كشيد و دو كف دست خود را زير گلوى مبارك خود آورد . وقتى پر از خون ميشدند سر و محاسن مبارك خود را بوسيلهء آن خضاب ميكرد و ميفرمود : من با همين قيافه خدا را ملاقات ميكنم كه با خون خود خضاب كرده‌ام و حقم غصب شده است . عمر بن سعد به مردى كه در طرف راست او بود گفت : واى بر تو پياده شو و حسين را راحت كن ! خولى ( بفتح خاء ) ابن يزيد اصبحى بر آن مرد پيشدستى كرد كه سر مبارك امام حسين را جدا كند ولى بدنش دچار لرزه شد و نتوانست بعد از وى سنان بن انس نخعى پياده شد و با شمشير ضربه‌اى به حلق مبارك آن امام مظلوم زد و گفت : به خدا قسم من سر تو را جدا ميكنم ، در صورتى كه ميدانم پسر پيغمبر خدائى و از لحاظ پدر و مادر بهترين مردم ميباشى سپس سر مقدس آن حضرت را جدا كرد . روايت شده : اين سنان را مختار گرفت و انگشت‌هايش را يكى يكى قطع كرد . بعد از آن دست و پاهايش را بريد ، سپس ديگى را كه پر از روغن زيتون بود داغ نمود و او را در ميان آن انداخت . او همچنان بود تا بجهنم نازل شد . صاحب كتاب : مناقب و محمّد بن ابى طالب ميگويند : هنگامى كه امام حسين عليه السلام از جهاد ناتوان شد شمر بن ذى الجوشن بلشگر كفر فرياد زد : چرا مانده‌ايد ، در بارهء اين مرد چه انتظارى ميبريد ؟ در صورتى كه زخم و تيرها بدن